تبليغاتX
به نام او كه زندگي را براي عشق افريد - سلام کوتاه
                   داستانهای ک کو کوت کوتا کوتاه

از اونجا که داستانهای بلند طرفداری نداره و در واقع مردم حال و حوصله خواندن داستانهای بلند رو ندارند چند تا داستان کوتاه رو براتون تعریف میکنم تا حالشو ببرید(حتما بخونید حتما نظر بدید)خب بچه های خوب بشینید پای قصه بابا بزگ اسنیپ کاکتوسی

فرشته کوچک:دخترک با عجله وارد مطب دکتر شد و با نگرانی رو به دکتر گفت«اقای دکتر مادرم حالش بد لطفا هر چه سریعتر بیاین واون رو درمان کنید»دکتر هر سریع وسایلش رو برداشت به خا نه مادر دخترک و وا را درمان کرد.مادر دخترک از دکتر پرسید«اقای دکتر شما از کجا فهمیدی که من مریضم؟»دکتر گفت«خب دخترت بهم خبر داد!»مادر گفت«ولی دختر من دو ساله که به رحمت خدا رفته!»

یک بستنی ساده:پسر بچه ای فقیر وارد بستنی فروشی شد و به بستنی فروش گفت«قیمت بستنی میوه ای چه قدره؟»بستنی فروش گفت:«۴دلار»پسرک گفت:« بستنی ساده چی؟»مرد با بی حوصلگی گفت:«۲ دلار»پسرک گفت:« یک بستنی ساده لطفا»مرد از ته مانده های بستنی دیگران برای او یک بستنی ساده برد.وقتی مرد برای جمع کردن ظرف بستنی او رفت پسرک برایش۲ دلار انعام گذاشته بود.

دیدار با خدا:نامه ای بدون تمبر در خانه فقیری افتاده بود و در آن نوشته شده بود خدا به ملاقات تو می آید.فرد با اند پولی که داشت کمی میوه خرید.در راه فردی فقیر از او درخواست کمک کرد و او همان مقدار کم میوه را به او داد اما چیزی برای پذ یرایی نماند نا امید به خانه آمد نامه ای دیگری رسیده بود که در آن نوشته شده بود از پذیرایی متشکرم

+ نوشته شده توسط اسنیپ در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 2:36 بعد از ظهر |