تبليغاتX
به نام او كه زندگي را براي عشق افريد - یه خاطره دیگه از عید

سیزده به در امسال

 

به بابام گفتم سیزده به در همین بالا برره بمونیم ولی اون گفت:«من باید فردا صبح سر کارم باشم»بعدش با کلی پاچه خواری راضیش کردم که سیزده به در رو همین بالا برره بمونیم(همین جور آدمهایی هستن که مثل من تیشه به ریشه این مملکت میزنن)

وسایلمون رو جمع کردیم برای گذروندن سیزده به در به دره نشیمن گزا رفتیم.

یه آتیش روشن کردم و با نشیمن گزها دورش حلقه زدیم.بعدش نشیمن گزها(اسامی از بزرگ به کوچک=1-بشین بگز 2-پاشو بگز 3-زیرو بگز 4-بغلو بگز 5-تندتند بگز 6-آروم بگز؛و….) از مشکلاتشون گفتن.

یکی از گرونی گوشت موش،یکی از تورم،یکی از گرونی مسکن و جوانها از کمبود ازدواجهای دانشجویی شکایت داشتن.

کم کم مجلس داشت گرم میشد که بارون شروع شد،در نتیجه آتش خاموش شد و مجلس به فنا رفت(نشیمن گزها رفتن تو سوراخهایشن)

ما هم سوار ماشین شدیم برای خدا حافظی از لیلون اینا به بالا برره رفتیم.بعد از خداحافظی با لیلون اینا سوار ماشین شدیم منم ضبت رو روشن کردم.

آلبوم بیدا بیدای بگوری بود .آهنگ قطارش بود(قطار قطار ویومد      قطار چه خوب ویومد……)خوشم نیومد زدم آهنگ بیدا بیدا(بیدا بیدا مبارک بیدا       ایشالا مبارک بیدا……)

نرسیده به پل شرره بودیم که کیوون با خرش پیچید جلوی گاریمون(ماشین)که باعث شد ما چپ کنیم و من کارم به بیمارستان بکشه.

+ نوشته شده توسط اسنیپ در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 0:34 قبل از ظهر |